![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد |
می روی و باز تنها می شوم خسته از امروز و فردا می شوم در هجوم ظلمت شبهای غم اشک می ریزم و رسوا می شوم می روی و آسمان دلگیر توست ضجه های رعد هم درگیر توست گر چه می دانم نمی دانی ولی یاس اگر می پژمرد تقصیر توست می روی و دستم از دستت جداست وصف تنهایی من بی انتهاست زندگی بی تو دگر جز مرگ نیست گر بمیرم از غمت بی شک به جاست می روی و یار بی کس می شود دشت امیدش پر از خس می شود می روی و میوه های باغ عشق باز هم بی جان و نارس می شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:50 توسط هستی مهرنیا |
|
|
آه که این وسوسه سوزنده شد تا به ابد دل به هوس بنده شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:6 توسط هستی مهرنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا دگر اثر از حجم برف نیست
تنها بهار و گل و ما،جای حرف نیست! اینجا خدا نشسته کنار نگاه تو باران و عشق هست و دل بی گناه تو اینجا من و توییم و بهاری پر از زمین هفت آسمان ستاره و یک ماه... آفرین! |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن مجازی ساقی دل(فصول یخبندان) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
irLearn.com |