![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد |
|
تو به من می خندی
و من از خنده ی تو شادترم در خرابات نگاه تو من آبادترم اشکهایم اینجاست زیر دستان خداست تو به من می خندی و خدا محو تماشای همین شادی ماست... هستی مثل آفتاب پس از باران دل من مثل كودكي غمگين آمدي مثل مادرم خورشيد با لبي كه خنده را كشته
مي نشينم كنار سختي ها
تو نگاهت به غصه ام خنديد
دستت اينبار گرم و پر احساس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:28 توسط هستی مهرنیا |
|
|
می آیی و می کوبی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:45 توسط هستی مهرنیا |
|
|
جشن تولد منه تو چشمای سیاه تو چقدر قشنگه وقتی من بسوزم از نگاه تو ترانه ی تولدم تو هستی و ناز نگات صدای مهربون تو عاشقیات قشنگیات.....
روز میلاد من است در بهاری پر گل پر سرسبزی برگ در بهاری که زمین تازه برگشته ز مرگ من هم آغاز شدم بار دگر مثل زمین برو ای مرگ برو! دل من نیست دگر از قدمت سرد غمین...
ماه ای ماه زمین به تماشای نگاه نگرانم بنشین تو که آن بالایی تو که زیبایی تاریکی این شبهایی چشم غمگین دیدی آه سنگین دیدی مست دیدی شدم از باده ی مهر؟ چشم مستم همه شب خیره به اعماق سپهر ماه ای ماه سپید ای نگاهت به سیاهی زمین همه سرشار ز نور است و امید دیدی آخر شبی از این شبها قلب بیمار من از شورش یک عشق تپید؟ هستی پی نوشت: البته دو روز از تولدم میگذره!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:53 توسط هستی مهرنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا دگر اثر از حجم برف نیست
تنها بهار و گل و ما،جای حرف نیست! اینجا خدا نشسته کنار نگاه تو باران و عشق هست و دل بی گناه تو اینجا من و توییم و بهاری پر از زمین هفت آسمان ستاره و یک ماه... آفرین! |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن مجازی ساقی دل(فصول یخبندان) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
irLearn.com |