![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد |
|
زندگی جان خاطراتت مال تو
تو برو دردانه ها دنبال تو من تو را در داغها گم کرده ام زندگی آتش به جانم ریختی من چرا مجنون و محزونت شدم؟ می روم تنها تر از تنها شوم وعده هایت را نمی خواهم دگر خویشتن داری و ایمان تا به کی؟ هر چه دارم می گذارم زیر پا زندگی با جلوه ات خامم نکن خاطرم را از خودت آزرده ای کاشکی یک روز تنها می شدی تا بفهمی درد من یک درد نیست می روم اما به جان رنج ها مات کردی شاه بختم را و بعد هستی پي نوشت: داشتيد شعرو؟ انگار يه آدم نا اميد دم مرگ و بي هويت و بي كس و تنها كه ميخواد دست به خود كشي بزنه اصلآ اينطور نيستا! وقتي ميايد تو وبلاگم حس غم و اندوه بهتون دست ميده نه؟ من بر عكس آدم شادي هستم...يعني ترجيح ميدم غم بهم غلبه نكنه اما نمي دونم چرا اين غم لعنتي رو اينقدر دوست دارم...باهاش حال مي كنم شايد چون هيچ دلبستگي به چيزي يا كسي ندارم كه زندگي دغم بده اما اين هم حقيقت داره كه هر لحظه اي زمان مرگم باشه با كمال ميل قبول مي كنم هيچ از اينجا خوشم نمياد خدا كنه وقت رفتن خدا چيزي يا كسي رو نذاره سر راحم كه دلم نياد برم! خدا كنه با كمال ميل و با خيال راحت برم وقتي غم تو كوچه هاي دلمون پا ميزاره هستي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:14 توسط هستی مهرنیا |
|
|
با چشمک یک ستاره همگام شدم
خورشید شد و برای او بام شدم طالع به میان آمد و در آخر کار از بخت خوشم در عشق بدنام شدم هستی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:52 توسط هستی مهرنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا دگر اثر از حجم برف نیست
تنها بهار و گل و ما،جای حرف نیست! اینجا خدا نشسته کنار نگاه تو باران و عشق هست و دل بی گناه تو اینجا من و توییم و بهاری پر از زمین هفت آسمان ستاره و یک ماه... آفرین! |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن مجازی ساقی دل(فصول یخبندان) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
irLearn.com |