![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد |
ستاره ام شو بیا زندگی کنم تا صبح
بشو خدا که منم بندگی کنم تا صبح
بیا کنار شبم صادقانه خلوت کن
بخند و با دل من عاشقانه صحبت کن
به من ،درون قفس بال پر کشیدن ده
به چشمهای پراز اشک، راه دیدن ده
صبور باش و سرانجام قصه ی من شو
بمان و فصل جدیدی برای این تن شو
درون دفتر شعرم خطوط راز بکش
وخط قسمت ما... هر دو را تراز بکش
فضای حوصله ام را پراز طراوت کن
کنار چشمه ی احساس من طهارت کن
بگیر دست مرا در میان تنهایی
ببر مرا به شبی عاشقانه، رویایی
به چشم های پر از خواب من نگاهی کن
بگو که عاشقمی...بعد از آن گناهی کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:46 توسط هستی مهرنیا |
|
|
در انتظارت سال و ماه و روز مرده
حتی خدا هم طاقت من را شمرده اینجا دگر شب با سحر فرقی ندارد دیوانه ام این روزها انگار جایی ممنونم از قسمت که تا عمری است باقی فردا تو می آیی و دیگر نیستم من امروز من در حسرت فردا و... فردا هستی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:25 توسط هستی مهرنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا دگر اثر از حجم برف نیست
تنها بهار و گل و ما،جای حرف نیست! اینجا خدا نشسته کنار نگاه تو باران و عشق هست و دل بی گناه تو اینجا من و توییم و بهاری پر از زمین هفت آسمان ستاره و یک ماه... آفرین! |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن مجازی ساقی دل(فصول یخبندان) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
irLearn.com |