![]() |
![]() |
|
| و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد |
|
می روی با مهربانی با سرور
می روی تا انتهای شهر نور از میان قلب من بگذر برو! بگذر ازاین شهر امن بی عبور خستگی هایت امانت پیش من فرض کن در نزد تو زندانیم
برگ برگم کرده ای دیگر کتابت نیستم با منی و زندگی را در نگاهم می کشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:53 توسط هستی مهرنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا دگر اثر از حجم برف نیست
تنها بهار و گل و ما،جای حرف نیست! اینجا خدا نشسته کنار نگاه تو باران و عشق هست و دل بی گناه تو اینجا من و توییم و بهاری پر از زمین هفت آسمان ستاره و یک ماه... آفرین! |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن مجازی ساقی دل(فصول یخبندان) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
irLearn.com |